30 جولای 2015

بازم یه روز شلوغ دیگه رو تموم کردم. صبح یه چت هول هولی با مادرشوهر داشتم و خیالم راحت شد که برای ویزا اپلای کردن. دیگه از اینجا به بعد باید منتظر باشیم ببینیم کی جواب میدن. هیجان زده ام از اینکه قراره بیان. فقط خدا کنه این بار دیگه رفیوز نشن.

از 9 تا 5 سرکار بودم. از اونجایی که فاصله آفیس تا خونه 5 دقیقه است، برای ناهار اومدم خونه و غذا درست کردم. کمی برای رایان کشیدم و بردم که وقتی از مهد برش میدارم، از گشنگی نجاتش بدم!! آخه این بچه هم مثل تمام موجودات ذکور کره زمین وقتی قند خونش میفته پایین به شدت بداخلاق و عصبی میشه. برای همینم تا میرسم بهش اول از همه باید به فکر شکم شازده باشم!! امروز هم که قرار بود بعد از کار یکسره بریم پی خونه دیدن، دیگه از قبل آماده بودم. 5 جا رو دیدیم. آخرین خونه از همه بهتر بود ولی مشکلی که داشت این بود که کل فضای پشت خونه رو استخر گرفته بود و هیچ فضایی برای چمن و درخت و گل و گلکاری نبود. من دلم میخواد برم تو خونه ای که بشه تو حیاطش گل و سبزی بکارم، دیگه اگه بخواد یه استخر گنده باشه که فقط یک ماه سال بتونیم ازش استفاده کنیم که به درد نمیخوره. حالا این پروژه خونه دیدن ما حالا حالاها ادامه داره.

این هفته لانگ ویکند داریم یعنی دوشنبه هم تعطیله. من جمعه رو هم مرخصی گرفتم و 4 روز اساسی میمونم ور دل رایانک. قراره 2 شب بریم کمپ کنیم و توی چادر بخوابیم. هنوز تجهیزات نگرفتیم و من نمیدونم کی فرصت میکنیم که بریم خرید. فردا شب هم که 5شنبه است هم رایان کلاس شنا داره و بعدش هم خودم تا 7:30  کلاس شبم!! Sh'Bam. یه جور رقص jazz و pop با هم قاطیه و ریتمش از زومبا تندتره. هفته پیش برای اولین بار رفتم و بدم نیومد. با خودم فکر کردم اگه همت کنم و همین 2 جلسه در هفته رو هم بیام بازم بهتر از هیچیه. خلاصه که عزمم رو جزم کردم که فردا شب برم جیم.

دیگه اینکه شب با کیوان یه نیم ساعتی حرف زدیم. امشب همش سعی کردم که مثل یه ادم بزرگ باهاش حرف بزنم و در کمال تعجب دیدم که چقدر حرفهاش و فکرش مثل بزرگها شده و از بچگی در اومده.

الانم دیگه ساعت 12 شده و این برای من که همیشه 9:30-10 با رایان میرم تو تخت، یعنی خیلی خیلیییییییییی دیر. الان اگه همین ثانیه خوابم ببره فقط 7 ساعت میتونم بخوابم!! آخآخنیشخند

جای هر کی که چیزکیک دوست داره خالی. 11:30 شب یهو در اثر خوندن یه دستور کیک تو فیس بوک هوس کیک کردم و یادم افتاد تو فریزر چیزکیک داریم. رفتم گرمش کردم و ریز ریز بهش به قول قدیمیها توک زدم! آی مزه داد آی مزه داد. ترانه جات خالی!خوشمزه

اینم بگم بعد برم. دیروز از رایان پرسیدم خوب سرکلاس فارسی چی یاد گرفتی؟ گفت پِک. من چند بار پرسیدم و اون همش تکرار میکرد پک و من سعی میکردم بفهمم بادکنک میگه چی میگه که من نمیفهمم. آخر سر که کلافه شده بود از اینکه نمیتونی حالیم کنه سرشو گوروم گوروم کوبوند زمین و گفت این که bird ها peck میکنن، اونو میگم. و من بالاخره دوزاریم افتاد که این بچه "نوک" میخواد بگه خنده خلاصه که کلاس فارسی ما هم عجیب غریبه.

/ 2 نظر / 30 بازدید
سارا

چقدر رایان بانمکه.کلی خندیدم.کمپ خوش بگذره.حتما واست عکس میفرستم عزیزم.

ترانه

منم خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا چقدر حس خوبیه که هنوز وقتی بعضی کارا رو میکنی یاد من می افتی