آخرین روز هفته کاری من قبل از 4 روز تعطیلی!

امروزم روزم مفید گذشت. یه کار مهم انجام دادیم و اونم عوض کردن لاستیکهای ماشین بود که مدتها بود میخواستیم انجام بدیم و بالاخره من هفته پیش هماهنگ کردم و وقت گرفتیم و امروز ساعت 1 که بهنام میخواست ماشین رو ببره منم تصمیم گرفتم تایم ناهارم رو همون دوروبرها که یه فروشگاه جدید هم داشت بگذرونم. قرار بود کارمون 1 ساعته تموم بشه که شد یک ساعت و نیم و همین فرصت خوبی شد که یه ناهار فوری فوتی 2 نفره بزنیم. حالا میگم ناهار فکر نکنین رفتیم رستوران. روبروی مکانیکی شعبه subway بود و ساندویچی بر بدن زدیم و با نیم ساعت تاخیر برگشتم سرکار. عصر هم رایان رو بدو بدو بردم استخر. کلاسش که تموم شد دوش گرفتمش و اومدیم بهنام رو برداریم و بریم خرید که رایان تو ماشین خوابش برد. بهنام و رایان رو رسوندم خونه و خودم رفتم کلاس Sh'Bam. بعد از کلاس با بهنام صحبت کردم و گفت خسته است و رایان هم دیگه خوابه، بنابراین تصمیم گرفتم تنهایی برم خرید وسایل کمپ. چادر و کیسه خواب و یخدون(؟) گرفتم. وقتی اومدم خونه ساعت 9:30 بود. دوش گرفتم و با بهنام amazing race دیدیم. بهنام که خسته بود رفت بخوابه و من هم طبق معمول همه این شبها نشستم پای کامپیوتر در جستجوی خانه!! 

قرار بود فردا دوست رایان با مامانش ناهار بیان پیشمون اما نشد. یعنی گفت که میایم اما من بی رودرواسی گفتم فقط اگه مساله ای نیست من و بهنام برای ساعت 3 قرار داریم با این ایجنتمون و اگه دوست داری تو و بچه ها میتونین باشین و ... که دوست جان تصمیم گرفت بگذاریم قرارمون رو برای یه روز دیگه. نمیدونم بهش برخورد یا نه. ولی اینجا دیگه سیستم ایران و رودرواسی با کسی نداریم. وقتی انقدر تایمت با ارزشه و به زور وقت برای کارهای مختلفی که باید انجام بده پیدا میکنی، دیگه با پررویی تمام برمیگردی به مهمونت میگی میخوای بیای بیا ولی ساعت 3 دیگه باید برین خونه توننیشخند

واای یه چیز بامزه. از ساندویچیه که در اومدیم بهنام طبق معمول همیشه، لیوان نوشابه اش رو آورد که ذره ذره بخوره و هوا هم که گرمه میچسبه. لیوان دیگه توی ماشین مونده بود. بعدازظهر که رایان سوار ماشین شد، یکهو گفت من گشنمه. چرا ددی بدون من رفت subway؟! منو میگی چشمام 4 تا شده بود آخه این بچه که هنوز سواد خوندن نوشتن نداره چجوری تشخیص داد که این لیوان مال سابویه؟؟؟تعجب

از الان به مدت 4 روز آینده تعطیلم.مژه اما نیستم دیگه. گفتم که.. داریم میریم کمپ. یه کمپ سایتی هست تو فاصله 100 کیلومتری تورنتو. اسمش Elora هستش. خوبیش اینه که هم جنگله هم رودخونه داره که میتونی بری تیوپ بگیری و به قولی تیوپینگ کنی.  هم اینکه یه قسمت هست که یه دریاچه کوچیکیه که همه آفتاب میگیرن و بچه ها شن بازی میکنن و اگه کسی دل شیر داشته باشه میتونه بره از بالای صخره بپره تو آب. من که یه بار تو پارک آبی تو سیدنی این کارو کردم عین خرمگس با کل هیکلم پهن شدم رو آب و همه بدنم از شدت ضربه کوفته شد.ابله بعد از اون بار دیگه پشت دستمو داغ کردم که از این کارا نکنم.زبان

/ 1 نظر / 32 بازدید
سارا

خیلی باحال بود رایان مچتونو گرفت رفتید ساندویچ خوردین.هاها.زود بیا از کمپ واسمون تعریف کن.منتظریم.یه دفعه غیب نشی.