September 6th

یکشنبه است و من سرکارم. ساعت تقریبا 2 ظهره و تا 4 اداره باید بمونم. تمام ایمیلها رو جواب دادم و کاری نمونده. این برای یکشنبه ها کمی غیر عادیه چون یکشنبه ها سرمون خیلی شلوغه.

این هفته لانگ ویکند داریم یعنی فردا هم تعطیله. از سه شنبه مدرسه ها اینجا شروع میشه و شازدک ما میره جونیر کیندرگاردن. کوله و کفش براش هفته پیش خریدم. اونقدری که من هیجان دارم خودش خیلی براش مهم نیست. شاید هم برای اینه که نمیدونه چه خبره و فکر میکنه طبق معمول(!) مهدکودکش داره عوض میشه و یه اسکول جدید میره! جالب اینکه دقیقا توی آخرین ساعات دیشب تصمیم گرفتم که مدرسه اش رو عوض کنم اونم برای این که دوست دارم بره مدرسه فرانسه زبان و تازه دیشب فهمیدم که اونجا تا کلاس اول فقط انگلیسی دارن! یه کمی استرس گرفتم که یهو برنامه هامون تغییر کرد ولی خوب اینم یه مرحله از زندگیه که به هر حال میگذره.

دیشب خواب میدیدم که دوشنبه شده و من هنوز برای رایان ظرف غذا نگرفتم و رایان برای مدرسه نمیتونه خوراکی ببره. آهان اینم یکی از مسائلی که خیلی نگرانم میکنه چون دیگه از الان به بعد باید براش غذا و اسنک بذارم و مثل مهدکودک خودشون غذا نمیدن! از شما چه پنهون که خیلی وقتها پیش میاد که شام نداریم و میریم بیرون. اما دیگه نمیشه که به بچه همش غذای بیرون خوروند. باید به برنامه اساسی بذارم برای شام و ناهارامون.

خونمون رو هم که قرار بود بخریم پس دادیم. یعنی دیدیم که خیلی هزینه باید برای تعمیراتش انجام بدیم و در کنار هزینه وقتش رو هم نداشتیم که بخواهیم بالا سر کار باشیم. تصمیم گرفتیم بریم جایی رو بگیریم که تر و تمیز باشه و لازم نباشه کار بزرگی توش انجام بدیم. فعلا که  دوباره برگشتیم به تور خونه دیدن و برآورد کردن لیستینگهای جدید. اینم سرگرمی ایه!!

از هفته پیش یکی از همکارام رفت و یکی دیگه از یه دپارتمان دیگه اومد پیشمون. حالا هر روز که میاد میپرسه میخوای موزیک بذارم؟ منم از سر رودرواسی میگم آره حتما. و این موزیکهای چرندش رو پلی میکنه. یه روز دیگه انقدر رو مخم بود هی اومدم بگم اینو رد کن بره آهنگ بعدی یا اینکه صداشو کم کن اما بازم دندون رو جیگر گذاشتم و گفتم ولش کن. راه حل روز بعدیم این بود که هدست آوردم و وقتی آهنگاش میره رو اعصاب به رادیو همراه یا رادیو جوان گوش میدم. 

شوهرخواهر جان هم هفته پیش برگشت ایران. اما امروز مرضی و احسان تو راهند که بیان پیشمون تا امروز و فردا که تعطیله با هم باشیم. خوشحالم که دارن میان و به بهنام هم سفارش دادم ماکارونی درست کنه برای ناهارشون. به به ناهار بهنام پز خیلی میچسبه. برای شام هم فکر کنم باقالی پلو درست کنم. سفارش دادم مرضی برامون از سوپر ایرانی گوشت بگیره. دیروز روی یه بلاگی دستور باقالی پلو گوشت دیدم و بدجور هوس کردم درست کنم. فقط یادم رفت بگم باقالی هم بگیره.چشم

تولد بابای بهنامه امروز. زنگ زدیم که تبریک بگیم متوجه شدیم چند روزه بی حاله و خونه بوده و تازه امروز بعد از چند روز رفته سرکار. ناراحت شدیم. دلم به شدت برای مامان و باباهامون تنگه. امیدوارم همیشه تنشون سلامت باشه. آدم وقتی دوره خیلی ناراحت و نگران میشه وقتی میشنوه عزیزی حالش خوش نیست.افسوس 

/ 1 نظر / 85 بازدید
تم لاین

سلام وب خوبی داری.البته همیشه جا واسه پیشرفت هست.امیدوارم همیشه موفق باشی. به منم سر بزن خوشحال میشم و نظرتو بگو منتظرت هستم. راستی اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم " تم لاین line theme " لینک کن و خبر بده با چه اسمی لینکت کنم.موفق و پیروز باشی ♥