روز سوم هفته هم تموم شد. این سری شیفتام 10 روز کاری پشت سرهم افتاده. البته خودم خواستم اینجوری بشه که بعدش 4 روز تعطیلی رو بزنم تو رگ.

امروز برای ناهارم فقط هندونه برده بودم. عصر که کارام تموم شد داشتم مجله ورق میزدم که یکهو عکس هیجان انگیز ماکارونی و پنیر رو دیدم که مقاله اش راجع به مسابقه آشپزی بود. یعنی تا دیدمش دلم خواست. بعد از کار رفتم سوسیس گرفتم و جاتون خالی ماکارونی با سوسیس و قارچ و پنیر خوردیم که البته با هنرمندی و مشارکت 3 تامون همراه بود و خیلی هم خوب شده بود. جاتون خالی.

الان هم ساعت 8:15 شبه و بهنام و رایان که هردو خسته بودن رفتند بخوابند.

همسر خواهر دیشب اومده کانادا و ما فعلا نمیرسیم بریم تورنتو. اون 4 روز تعطیلی رو هم برای این سر هم انداختم که بتونیم یه برنامه ای بریزیم و جایی بریم دسته جمعی.

پروژه خونه پیدا کردن هم که همچنان ادامه داره. تصمیم گرفتن خیلی مشکله. یکی از لحاظ مالی برامون سود داره، یکیش هست که خیلی بزرگ و خوش نقشه است و یکی دیگه که کوچیکتر اما نوتره! موندیم کدوم یکی رو بگیریم. تو این وسط امروز اینجنتمون خبر داد که یکی واسه اون خونه بزرگه ابراز علاقه کرده و ممکنه آفر بذاره روش. خلاصه که موندیم چه کنیم.

موبایلم هم خراب شده. شارژ نمیشه و خودبخود خاموش میشه. تو فکرم که آیفون بگیرم اما خوب پلن موبایلی که بخوام روش آیفون بگیرم گرون در میاد. حالا باید ببینم چی کار میکنم.

برم کم کم که منم خوابم گرفته. بعضی شبها با اینکه زود میرم میخوابم اما صبح هنوزم با کمال پررویی تا 7:30 - 8 قشنگ میخوابم. نمیدونم خوبه یا بد که انقدر خوش خواب هستم، ولی خواب خوب سرحالم میکنه.چشمک

/ 1 نظر / 15 بازدید
سارا

ایشالا هر چی خیره واستون پیش بیاد و یه خونه خوشگل و باصفا بخرین.من که این روزا خواب شده واسم عذاب به خاطر سنگینی.